خرید بک لینک
رودیارد کیپلینگ، نویسنده و شاعر انگلیسی متولد هندوستان است که در سال ۱۹۳۶ فوت کرده است. کیپلینگ در سال ۱۹۰۷ جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد. کمیته نوبل، ویژگی بارز کارهای او را قدرت مشاهده و تخیل پیشرو و توانمندی در توصیف، دانست. آنچه میخوانید ترجمه آزادی از شعر If است که از مشهورترین کارهای اوست:   اگر بتوانی سرافراز بمانی، آنگاه که همه اطرافیانت سرافکندهاند و برای شکست ها و ناکامی هایشان، تو را متهم میکنند، اگر بتوانی به خودت اعتماد کنی، در همان زمانی که همه نسبت به تو تردید دارند، و البته حق تردید کردن را هم به آنها بدهی، اگر بتوانی صبر کنی و از این صبر و شکیبایی خسته نشوی، دروغ بشنوی و در میان دروغگویان باشی و وارد بازی دروغ نشوی، منفور شوی اما نفرت نورزی، و در عین حال، گرفتار بازی “زیادی خوب بودن” و “زیادی حکیم بودن” نشوی اگر رویاپرداز شوی، اما بردهی رویاهایت نشوی، اگر بتوانی بیاندیشی، اما اندیشیدن به تنها هدف زندگیات تبدیل نشود، اگر بتوانی با کامیابیها و ناکامیها، به یک اندازه بیتفاوت برخورد کنی، اگر بتوانی تحمل کنی و بشنوی که فریبکاران، کلام حق تو را برای فریب ساده انگاران تحریف کرده اند یا به تماشای ویرانی همه آنچه عمری صرف ساختنش کردهای بنشینی، و البته بتوانی با همهی ابزارهایت – که دیگر فرسوده شده – دوباره ساختن آنها را آغاز کنی، اگر بتوانی همۀ دستاوردهای زندگی ات را یک جا جمع کنی، و در یک چشم بر هم زدن همه را ببازی و بازی را دوباره آغاز کنی بی آنکه حتی یک بار از آنچه باختهای، با حسرت سخن بگویی اگر بتوانی قلب و جان را که دیر زمانی است از تو گریختهاند، دوباره به بند تن بکشی آنهم وقتی هیچ چیز در توانت نمانده، جز ارادهای که بر سر قلب و جانت فریاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 3 خرداد 1401 ساعت: 13:28

دیگر تنها نیستم بر شانه ي من کبوتري ست که از دهان تو آب ميخورد بر شانه ي من کبوتري ست که گلوي مرا تازه ميکند. بر شانه ي من کبوتري ست باوقار و خوب که با من از روشني سخن ميگويد و از انسان که رب النوع همه ي خداهاست. من با انسان در ابديتي پُرستاره گام ميزنم. در ظلمت حقيقتي جنبشي کرد در کوچه مردي بر خاک افتاد در خانه زني گريست در گاهواره کودکي لبخندي زد. آدم ها هم تلاش حقيقت اند آدم ها همزاد ابديت اند من با ابديت بيگانه نيستم. زنده گي از زير سنگچين ديوارهاي زندان بدي سرود ميخواند در چشم عروسکهاي مسخ، شبچراغ گرايشي تابنده است شهر من رقص کوچه هاي اش را بازمي يابد. هيچ کجا هيچ زمان فرياد زنده گي بي جواب نمانده است. به صداهاي دور گوش ميدهم از دور به صداي من گوش مي دهند من زنده ام فرياد من بي جواب نيست، قلب خوب تو جواب فرياد من است. مرغ صداطلائي ي من در شاخ و برگ خانه ي توست نازنين! جامه ي خوب ات را بپوش عشق، ما را دوست مي دارد من با تو روياي ام را در بيداري دنبال مي گيرم من شعر را از حقيقت پيشاني ي تو در مي يابم با من از روشني حرف ميزني و از انسان که خويشاوند همه ي خداهاست با تو من ديگر در سحر روياهاي ام تنها نيستم.” ― احمد شاملو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 3 خرداد 1401 ساعت: 13:28

رودیارد کیپلینگ، نویسنده و شاعر انگلیسی متولد هندوستان است که در سال ۱۹۳۶ فوت کرده است. کیپلینگ در سال ۱۹۰۷ جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد. کمیته نوبل، ویژگی بارز کارهای او را قدرت مشاهده و تخیل پیشرو و توانمندی در توصیف، دانست. آنچه میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 2:00

دیگر تنها نیستم بر شانه ي من کبوتري ست که از دهان تو آب ميخورد بر شانه ي من کبوتري ست که گلوي مرا تازه ميکند. بر شانه ي من کبوتري ست باوقار و خوب که با من از روشني سخن ميگويد و از انسان که رب النوع همه ي خداهاست. من با انسان در ابديتي پُرادامه مطلب

برچسب: پسرمدیگر, نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 22:44

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 6:31

دیگر تنها نیستم بر شانه ي من کبوتري ست که از دهان تو آب ميخورد بر شانه ي من کبوتري ست که گلوي مرا تازه ميکند. بر شانه ي من کبوتري ست باوقار و خوب که با من از روشني سخن ميگويد و از انسان که رب النوع همه ي خداهاست. من با انسان در ابديتي پُرستاره گام ميزنم. در ظلمت حقيقتي جنبشي کرد در کوچه مردي بر خاک افتاد در خانه زني گريست در گاهواره کودکي لبخندي زد. آدم ها هم تلاش حقيقت اند آدم ها همزاد ابديت اند من با ابديت بيگانه نيستم. زنده گي از زير سنگچين ديوارهاي زندان بدي سرود ميخواند در چشم عروسکهاي مسخ، شبچراغ گرايشي تابنده است شهر من رقص کوچه هاي اش را بازمي يابد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 2:17

هورا پسرم رفت پيش دبستاني

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 16:59

پسر خوبم بزرگ شدنت مبارک الآن س ماهه که میری موسسه مطالعه و خلاقیت ازخطا میخواهم در همه مراحل زندگیست موفق سربلند باشی

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 2:50

ازت متشکرم یکی یک دونه ی من از این که چشم به این دنیا گشودی از این که پا تو زندگیم گذاشتی منو لایق مادر شدن دونستی ازت ممنونم ای جان مادر که یادم دادی دستاتو بگیرم اجازه دادی با تو هم نشین شم تو جون دادی به این احساس نابم ازت متشکرم یکی یک دونه ی من ازت متشکرم یکی یک دونه ی من تو یادم دادی با چشمام بخندم به این روزای پرشورم ببالم از این ناراحتم دیر اومدی تو باید زودتر تو رو پیدا می کردم لحظه های بی تو من بی خواب میشم کسی هم اسم تو هر جا که باشه مثل پروانه ها بی تاب میشم ازت متشکرم یکی یک دونه ی من ازت متشکرم یکی یک دونه ی من..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 2:50

پسركم چندي پيش ميل برآن داشت تا ماشيني از نوع شازژي داشته باشد واز آنجا كه من وهمسر جان هم بدمان نمي آمد كه پسرك دلبندمان را خوشحال بنماييم به قصد خريد آن عازم بازار ماشين فروشان شديم وماشيني از نوع بهترين را خريداري نموديم...

ديدن شادي اي كه در زير پوست پسركمان موج ميزد وحس آن از چشمان زيبايش فوران ميكرد بسيار دلنشين و خاطره ساز شد.

رويينم دوستت دارم

وخداوند نگاهبانمان باد

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 2:50

امروز صبح هر سه مان بدون احساس كمبود خواب بيدار شديم كه صد البته مادر تيم زودتر از همه بيدار ميشود تا پيش در آمد رفتن پسرك به موسسه اش را فراهم بنمايد.خلاصه به همراه رويين جانم خيلي خوشحال وشاد وسرحال از خانه بيرون زده ودر راه بادرختها وگنجشكها وآسمان و... سلام واحوالپرسي كرديم .... تا اينكه رويين جانم از من اين پرسيد مادر پرنده ها چي كاره اند؟ چند ثانيه به فكر فرو رفتم وكلي هم تو دلم خنديدم قربون صدقه پسرم رفتم وگفتم عزيزم پرنده ها كارشون اينه كه به همديگه كمك كنن براي خانواده ودوستاشون غذا پيدا كنن وخونه بسازن وتخم گياهان رو به منقارشون بگيرن وپرواز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 1:38

رويينم نامدار من جانم تاب وتوانم ... تولدت مبارك روزها ز پي هم ميگذرند ومن از پس اين روزهاي پرشتاب هر روز وهرلحظه برايت عشق ميخواهم الهي كه شاد باشي وبيانديشي نامدار آريايي من الهي كه آزاد وسربلند روزهايت را سپري كني الهي كه تنت نيازمند ناز طبيبان نشود الهي روح وروانت با جهان هستي در صلح باشد الهي الهي.... وسپاس از خداوندم كه فرصت درك معناي عشق مادري را برايم فراهم كرد ورويينم را درآغوشم گذاشت پسركم با آمدنت به زندگي ام رازهايي را درك كرده ام كه نگو لحظه هايي را ديدم كه نگو جانم به فدايت دوستت دارم ميلادت مباركادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 1:38

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 1:38

تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم

درست مثل همانی که فکر می کردم

شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست

هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم

تو جان شعر منی و جهان چشمانم

مباد بی تو جهانی که فکر می کردم

تمام دلخوشی لحظه های من از توست

تو آن آن زمانی که فکر می کردم

درست مثل همانی که در پی ات بودم

درست مثل همانی که فکر می کردم

برچسب: تو را به جان شعر من,شعر تو جان جانی علی,شعر تو جان جهانی فدایت شوم, نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 1:38

برچسب: نویسنده: هستی زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 1:38

صفحه بندی